خب من برگشتم.ازونجایی که خیلی بی طاقتی میکنید تصمیم گرفتم زودتر برگردم (!)

 

 

1) عفونی خیلی بخش سبکی بود ولی با این وجود من از همه بیشتر کشیک دادم چون دو سه نفر مشکل داشتند و التماس و خواهش که بجاشون وایسم. البته این وایسادن مجانی نبود و به جاش پول میدن. تصمیم گرفتم دیگه توی رودربایسی قبول نکنم. خسته شدم!!!!!

2) خوابگاه که میام فقط میخوابم. از بس انرژی میذارم توی بخش! یکی از دوستانی که به تازگی باهام آشنا شده بهم میگه تو یکی از معدود افرادی هستی که من بهش میگم ازش خوشم میاد.همیشه میخندی و پرانرژی هستی.برام عجیب بود حرفش!ترسیدم نکنه مانیک شدم!!!

3)دوتا استاژر داریم. سعی میکنم بهشون یه چیزایی یاد بدم!با اعتماد به نفس میپرسم سوالی ندارین؟!!!!

4) کشیکاش گاهی اصلا ویزیت نمیخوردیم !!!!!!

5) یه استاد خیلی استخوان ترکونده داریم وقتی نگاهش میکنم سراسر احترام میشم براش.هیشکی رو حرفش حرف نمیزنه و ایشون واقعا استادن! یه استاد خانم داریم انگار هم سن خودمه و شاید هم جوان تر....باهامون دست میده و من غرق لذت میشم :) 

 پنجشنبه امتحان داریم و این بخش هم تموم میشه.دلم نمیخواست تموم شه! نمیخوامممممم

 



موضوعات مرتبط: خاطرات ، پزشکی ، اینترن
برچسب‌ها: بخش عفونی , کشیک سبک

تاريخ : دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ | 16:59 | نویسنده : Homa |
سلام دوستان!

با اینکه خیلی خوب تونستم همیشه خوشحال باشم ولی هنوزم وقتی از چیزی ناراحت میشم خیلی زیاد تحت تاثیر قرار میگیرم.

میخوام فعلا سکوت کنم

دلم میخواد بگم میخوام دیگه نیام ولی آینده رو نمیدونم....

پس میگم فعلا خداحافظ



تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ | 22:32 | نویسنده : Homa |
سلام

اینم کد آهنگ  : (اگه دلی شکسته داری...) از مهدی عسگری

 

 

 

http://pichak.net/musics.php?type=2&files=http://sound-code.majiddownload.com/12478/1461682869.mp3&start=1&random=1&replay=1&vol=100"> style="display:none">

http://cmwd.blogfa.com/" target="_blank">Cod Music Web Divoone



برچسب‌ها: متفرقه برای یک دوست

تاريخ : یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ | 22:29 | نویسنده : Homa |
دو هفته بخش ارتوپدی بودم که بخش استراحت محسوب میشه.لذا در این ایام کشیک زنان رفتم و هر بار سر زایمان به زور جلوی اشک ریختن خودم رو گرفتم. فکر کنم وقتی خودم بچه دار بشم بیشتر از بچه گریه کنم! واقعا لحظه ی متولد شدن بچه و احساسات بین مادر و فرزند و شروع اولین عشق بی دریغ  مبهوت کننده است.

چشم های جستجوگر مادر وقتی نوزاد رو از روی شکمش برمیدارن و لباس تنش می کنن...مادری که سالها نازایی کشید و حالا بچه ی سندرم داونی دارد و گریه های که فضای بخش رو پر کرده...مادری که با هر ناله ی بچه اون هم صداش درمیاد و گاهی قاطی میکنم کدوم صدای بچه هست. چقدر مادر شدن  و دیدن این تحول برام  فوق العاده بود.نمی تونم توصیفش کنم...



موضوعات مرتبط: خاطرات ، پزشکی ، اینترن
برچسب‌ها: کشیک , مادر , عشق

تاريخ : دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ | 12:15 | نویسنده : Homa |
اينم آخرين كشيك اورژانس مسمومينم! :

( -_- )يه بچه كوچولوي 1.5 ساله با خوردن شيشه دچار توهم شده و مدام داره توي راهروي اورژانس گريه مي كنه! 15 ساعت با ترس و توهم دست و پنجه نرم ميكنه! آيا آدرس سازمان حمايت از كودكان رو دارين؟يعني مادر و پدر اين قدرررررر....! (اورژانس اطفاله ولي صداش تا اينجا مياد)

(x_x) دختره 13 ساله با مصرف قرص (خودكشي )  بخاطر مشاجره با همسر!  دختر 17 ساله خوردن تيرك بخاطر مشاجره با همسر  اولا آيا اين ها وقت ازدواجشونه آخه؟  ثانيا اول يكي بهشون مهارت حل مساله رو ياد بده . يعني چي تا بهشون ميگن بالا چشمشون ابرو مي باشد ميرن تو فاز خودكشي! خب خواهر من زرنگ باش! الان تا آخر عمرت زمين گير بشي كي بهت محل ميده؟ بجاي "خودكشي" ديگركشي (!) رو ياد بگير  ( يني اوشان كشته مرده ات باشه و لزومي نباشه با خودكشي جلب توجه كني) . 

3>  پسره 17 ساله! عاشق! با كاهش هوشياري هيستريك! اشكاش ميريخت ولي پلك نميزد! كدوم دختر قصي القلبي دل پسركمون رو شكسته! 

(+_+) مسافر با مسموميت با يك آب ميوه و دزدي ازش! وقتي ميگيم طفلك! يكي از بچه هاي EMS ميگه اينا كه پولدارن! چيزيشون نميشه!!!! (چقدر ظالمن اونايي كه به مسافر و افراد غريب رحم نميكنن اونم توي شهري كه ميدونن اين مسافرها مهمون يك شخص  ويژه ان)   

(×_×)نميگم بهتون ولي روش سوا كردن خاستگار معتاد از غير معتاد! رو بلدم (حتي درصورت خوردن استامينوفن كديين هم جواب ميده)

حرفايي كه دلم ميخواست به بقيه بزنم :

 



موضوعات مرتبط: خاطرات ، پزشکی ، درس زندگی ، اینترن
برچسب‌ها: مسمومين , آخرين كشيك , نكاتي كه بايد بدونيم
ادامه مطلب

تاريخ : دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ | 7:41 | نویسنده : Homa |
+ مي خوام شرح حال بگيرم و طبق معمول از خانمه مي پرسم نسبتتون با خانمي كه بستري شده چيه؟ ميگه ايشون دوست شوهرمه! من درجريان نيستم چي خورده!!! از شوهره ميپرسم ميگه دوستمه! ميپرسم ناراحتي چيزي داشته؟ ميگه آره طبق معمول شوهرش رفته رو اعصابش! اينم شيشه كشيده 

+ يه دختره خودكشي كرده ولي مدام يه لبخند گوشه ي لبشه و داداشش ميخواد همه مون را كتك بزنه چون استاد روانشناس دختره بهش پيشنهاد داده قرص ضد افسردگي بخوره ايشونم يه هو دو بسته مي خورن!از ما كه گذشت خدا به داد استاد برسه. 

+به اين نتيجه رسيدم كه اكثر دخترايي كه خوشگلن تمايل به خودكشي دارن! دام سر راه ايشان بيشتر و بالطبع صدمات روحي ناشي از بازي خوردن و جدايي و عشق و عاشقي و ... بيشتره! خدايا شكرت ما رو زشت آفريدي(حالا دخترا لطفا نرين خودكشي كنين تا ثابت كنين خوشگلين.گفتم اكثر دخترا نه همه!!!!!!) 

+امروز روز جمعه است و عصر جمعه نزديك است! خدا به دادمان برسد! مردم هم كه متنفر از غروب جمعه!!!! به زودي سيل افرادي كه از زندگي سير شدن به اين اورژانس سرازير خواهد شد!



تاريخ : جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ | 14:21 | نویسنده : Homa |
هر چی می گذره بیشتر از بخش اینترنی خوشم میاد! بخصوص که نمی خوام تا بعد از طرح آزمون تخصص بدم!

امروز مریض اعزامی تشنج کرد!اونم رو تخت سی تی!  :| اولین مریض اعزامی که براش اتفاق بد افتاد!

حالش خوبه الآن.

الآن بخش مسمومینم.

تشخیص های مسمومین :

1 لوسه

2 تنبله

3 دلش شکسته

4 دنبال هیجانه!

 

همین و بس!



موضوعات مرتبط: پزشکی ، اینترن
برچسب‌ها: مسمومیت , اینترن

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۳ | 21:29 | نویسنده : Homa |
من الان از اتاق معاينه ي اعصاب با شما صحبت مي كنم !

امروز تا اين لحظه 17 مراجع كننده و تحت نظر داشتيم كه دو نفرشون بستري شدند.. اين كشيك از سبك ترين كشيك هاي اعصاب هست. ركورد شكسته شده. البته هوا بس ناجوانمردانه و شايد هم جوانمردانه سرد است.

تعداد مريض ها كمه ولي مريض ها واقعا پيچيده اند!جالب اينجاست كه ديگه مريضي با سردرد نمياد.همه ظاهرا خودشون يه مسكن مي خورن! اينهايي كه اومدند واقعا مريضن!

يكي از مريض هام يه خانم 75 ساله است اولش بهش غبطه مي خورم. همراهيش اون رو خانم صدا مي كنه و لحظه به لحظه مواظبشه. با خودم مي گم چه زوج خوشبختي وقتي كه هم كه ديگه گفت مواظب مهرانگيز خانم باشيد ايشون همه كس و زندگي منه پر از قلب شدم×××

ولي...دقيقا وقتي متوجه شدم خواهر و برادري هستن كه كسي رو توي اين دنيا ندارن...همه ي اون قلب هايي كه روانه يشان كرده بودم تركيد...چقدر تنها...

 



موضوعات مرتبط: خاطرات ، پزشکی ، اینترن
برچسب‌ها: اعصاب , تنها

تاريخ : شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ | 1:4 | نویسنده : Homa |
این آهنگ مهتاب مهدی عسگری رو اتفاقی با یه کلیپ دیدم.  لبخند به لبم اومد.

گذاشتم یه مدت واسه وبلاگم یه کم روحیه تون عوض شه!

هروقت خسته شدین و رفت رو اعصابتون بگین عوضش کنم 



موضوعات مرتبط: خودمونی
برچسب‌ها: آهنگ مثبت

تاريخ : چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ | 20:10 | نویسنده : Homa |
توی هر کشیک متوسط 40 ویزیت می خوریم! خیلی شلوغه ولی نسبت به داخلی احساس بهتری دارم!

دیشب کشیک دومم بود و وحشتناک شلوغ بود.چندین مریض هیستریک مراجغه کرده بودند. یکی از اونها شروع به پرخاش و تهدید کرد. همراهی از ایشان بدتر فحش میداد! در نهایت دست به تشنج ساختگی زد! تصور کنید!!!!پیش قاضی و ...!!!!!! خب مضحک بود!خنده ام گرفته بود!

یک مورد بیمار عجیب! وجه مذهبی و شاید زیادی مذهبی...با شکایت سردرد اومده بود ولی شرح حال دقیقی از سردرد نداشت.حین معاینه وقتی ازش خواسته شد دستش رو بلند کنه و گفت نمی تونه تازه انگار یادش اومده باشه که پاهاشم تکون نمی خوره!همراهیاشم همه با محاسن و لباس شخصی .یک نفرشون باشلوار ارتشی اومده بود.پرستار به شوخی پچ پچ کرد :داعش! ناخواسته یاد داستان های عجیب و ترسناکشون افتادم. گروهی که راحت می کشه. مرگ خودم رو توی اتاق معاینه تصور کردم.اونم با بی رحمی! رفتارمون خونسردانه بود ولی ناخودآگاه به جیب های همراهی (چند پسر جوان) انداختم و اندازه ی اسلحه ی قابل حملشون رو ارزیابی می کردم. همه ی این تصورها بدون کنترل اتفاق میفتاد. وقتی تونستم کنترلش کنم و سعی کنم مثبت نگاه کنم به نظرم چند تا پسر جوان بی گناه  میومدن. ولی دویاره فکرم مشغول شد .در یک جامعه ی اسلامی که وجه اسلامی و محاسن جا افتاده هست به طور ناخدآگاه ترس و دلهره بین هممه در حد چند ثانیه ایجاد شد.از جوامع غربی انتظار بیشتری دارین؟

واقعا یه عده کوچک شدن مشت نشانه ی خروار است و ضربه ی شدیدی به اسلام زندند. ...دشمن ترین دشمن ما نه آمریکا و نه غرب که همون افراد متعصب و کورن .

 

بی ربط نوشت :

*وقتی یک بار هیجانی رو با بیشترین شدت برای کسی تعریف کنید زودتر از خاطره محو میشه مگر عشق که جای پاشو سفت تر می کنه! برای همین هیچ وقت حتی به خودم اعتراف نکردم کسی رو دوست دارم. آدم ترسویی مانده ام!

*کتاب مزرعه ی حیوانات رو خوندم و عجیب احساس قرابت می کردم!بعدا درموردش حرف می زنم!

*کتاب زهیر رو بالاخره تموم کردم. انتظار پایان بهتری بودم. خیلی با مفاهیم غیر زمینیش ارتباط برقرار نمی کردم. 

* کتاب فوق العاده زیبای  "وقتی نیچه گریست " روشروع کردم. واقعا خوشجالم این کتابو پیدا کردم! قلبم باهاش به تپش در میاد. به سایر دانشجوهای پزشکی توصیه می کنم بخوننش! عالیه...چیزی فراتر از عالی...مخصوص کسانی که علاقه مند به اعصاب و روان هستند.  :) 



موضوعات مرتبط: پزشکی ، یک حرف_یک کتاب ، اینترن
برچسب‌ها: اعصاب , کشیک , کتاب

تاريخ : یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ | 0:46 | نویسنده : Homa |